در کشورهای دموکراتیک رئیس جمهورمبسوط الید یا دارای اختیارات تام وتمام نیست. قانون اساسی کشورهای دموکراتیک حقی برای رئیس جمهور قایل شده است هم چنانکه درقانون اساسی افغانستان چنین است. درافغانستان رئیس جمهورقانونا وهم اخلاقا موظف است که حریم وحدود سایر نهادها را محترم بدارد و در همه موارد اعمال نفوذ ونظر نکند.
هرگاه رئیس جمهورکشوراختیارتام وتمام در تمام عرصه ها برای خود تعریف کند وهیچ حیطه و حدودی اختیارات او را محدود نسازد، به معنای آنست که رئیس جمهور پای از دایره دموکراسی وقانون بیرون نهاده وبرای خود اختیارات عام وتام تعریف می کند، این همان دیکتاتورفردی است که به صورت خزنده و با چراغ خاموش وارد کشور می شود.
ممکن است کسی با کودتای نظامی قدرت را تصاحب کند وقدرت خود را با اجبار برمردم تحمیل نماید یا مردم را وا دار سازد که از او وفرامین او تبعیت کنند، یا این که از راه غیر مستقیم تحت پوشش انتخابات آزاد ودموکراتیک قدرت را تصاحب کند و به تدریج به اعمال سلیقه یا اندیشه بپردازد، ازسیر تا پیاز را در اختیار خود گیرد وحتا تغیر لباس مدارس را زیر نظر و دید خود قرار دهد، این روش صورت دیگری از دیکتاتوری است.
البته این بار نخست هم نیست که آقای اشرف غنی چنین اختیارات عام وتامی برای خود قایل می شود . کسانی که در کمسیون انتخابات برگزیده شدند مستقیما از زیر نظر رئیس جمهور گذشتند؛ در انتخاب برخی معاون ها ومدیران کشور نیز او مستنقیم دخالت کرده ونظر خود را صایب تر از سایرین دانست.
این گونه دخالت ها با این توهم صورت می گیرد که رئیس جمهور خود را دانای همه چیز می داند این ذهنیتی است که دقیقا یک دیکتاتور دارد درحالیکه دموکراسی سیستمی است مبتنی بر تصمیم جمعی. یعنی دردموکراسی بنا براین است که یک فرد با محدودیت انسانی ای که دارد همه چیز را نمی داند، از جمله فهم زیرو بم سیاست را واجد وحایز نیست. برای این که کار ملک وملت درست سامان پذیرد باید تصمیم های جمعی اتخاذ شود. به تعبیر دیگر عقل جمعی در اداره کشور به کار افتد. این یک معیار دقیق وحساب شده وپذیرفته شده در کشور های دموکراتیک است.
در هر کشوری که سخن یک فرد فصل الخطاب در عرصه سیاست و فرهنگ باشد وهیچ حرفی بالاتر وبرتر از سخنان او بر زبان نیاید چه آن نظام سیاسی را دیکتاتوری بنامند چه نه، آن نظام یک نظام دیکتاتوری است. متاسفانه آنچه در افغانستنان نیز جریان دارد، اگر حساسیتی به خرج داده نشود، کنترل ومهاری صورت نگیرد، درنهایت به یک رژیم دیکتاتوری تمام عیارخاتمه پیدا می کند.
شاید پرسیده شود که راه حل چیست وچگونه می توان بد اخلاقی های سیاسی وقانون شکنی های سران حکومت را پشت سر گذاشت وازاین وضعیت عبور کرد؟
گرچه حکومت افغانستان به آزادی رسانه ها مفتخر ومبتهج است اما واقعیت آنست که در کشوری که رسا نه های گروهی از آزادی برخوردار باشد، یک رئیس جمهور یا یک مسئول حکومتی هیچ گاه به خود جرات نه خواهد داد که تمامیت خواهانه سخن گوید وخود را واجد همه ارزش های فکری بداند چه رسد به این که چنین مختارانه ودست گشوده عمل کند .اصلا چرا باید رئیس جمهوردر همه امورفصل الخطاب قرارگیرد؟
آیا او بیش از دیگران می داند ، بیش ازسایرین وضعیت کشور را می تواند تحلیل کند، آیا رئیس جمهور یک هنرمند رنگ شناس است می فهمد کدام رنگ سبب نشاط وسرزندگی دانش آموزان می شود؟
هیچ کدام؛ پس با کدام مجوزقانونی و با کدام اندیشه رئیس جمهور، باید در همه امور کشور دخالت کند حتا رنگ لباس دانش آموزان را او تعین کند؟ رئیس جمهوری که قدروقیمت خود را در ترازوی قانون دانسته است، اگر نهاد یا فردی او را واجد همه صلاحیت ها نیز بداند او اخلاقا وقانو نا موظف است که این کار را به نهاد های مربوطه واگذار کند اخیتارات عام وتام برای خود قایل نشود.
عمده ترین فونکسیون رسا نه های گروهی جلو گیری از خود کامگی حکومت است این خود کامگی می تواند خود کامگی نظری باشد یا عملی. در هر صورت رسا نه های بیدار این درک را باید داشته باشند که راه تمامیت خواهی را در کشورسد کند.
سخن پایان این که در غیاب رسا نه های آگاه ومسئول ونهاد های مدنی است که دیکتاتوری خزنده وارد یک کشور می شود.
در کشورهای دموکراتیک رئیس جمهورمبسوط الید یا دارای اختیارات تام وتمام نیست. قانون اساسی کشورهای دموکراتیک حقی برای رئیس جمهور قایل شده است هم چنانکه درقانون اساسی افغانستان چنین است. درافغانستان رئیس جمهورقانونا وهم اخلاقا موظف است که حریم وحدود سایر نهادها را محترم بدارد و در همه موارد اعمال نفوذ ونظر نکند.
هرگاه رئیس جمهورکشوراختیارتام وتمام در تمام عرصه ها برای خود تعریف کند وهیچ حیطه و حدودی اختیارات او را محدود نسازد، به معنای آنست که رئیس جمهور پای از دایره دموکراسی وقانون بیرون نهاده وبرای خود اختیارات عام وتام تعریف می کند، این همان دیکتاتورفردی است که به صورت خزنده و با چراغ خاموش وارد کشور می شود.
ممکن است کسی با کودتای نظامی قدرت را تصاحب کند وقدرت خود را با اجبار برمردم تحمیل نماید یا مردم را وا دار سازد که از او وفرامین او تبعیت کنند، یا این که از راه غیر مستقیم تحت پوشش انتخابات آزاد ودموکراتیک قدرت را تصاحب کند و به تدریج به اعمال سلیقه یا اندیشه بپردازد، ازسیر تا پیاز را در اختیار خود گیرد وحتا تغیر لباس مدارس را زیر نظر و دید خود قرار دهد، این روش صورت دیگری از دیکتاتوری است.
البته این بار نخست هم نیست که آقای اشرف غنی چنین اختیارات عام وتامی برای خود قایل می شود . کسانی که در کمسیون انتخابات برگزیده شدند مستقیما از زیر نظر رئیس جمهور گذشتند؛ در انتخاب برخی معاون ها ومدیران کشور نیز او مستنقیم دخالت کرده ونظر خود را صایب تر از سایرین دانست.
این گونه دخالت ها با این توهم صورت می گیرد که رئیس جمهور خود را دانای همه چیز می داند این ذهنیتی است که دقیقا یک دیکتاتور دارد درحالیکه دموکراسی سیستمی است مبتنی بر تصمیم جمعی. یعنی دردموکراسی بنا براین است که یک فرد با محدودیت انسانی ای که دارد همه چیز را نمی داند، از جمله فهم زیرو بم سیاست را واجد وحایز نیست. برای این که کار ملک وملت درست سامان پذیرد باید تصمیم های جمعی اتخاذ شود. به تعبیر دیگر عقل جمعی در اداره کشور به کار افتد. این یک معیار دقیق وحساب شده وپذیرفته شده در کشور های دموکراتیک است.
در هر کشوری که سخن یک فرد فصل الخطاب در عرصه سیاست و فرهنگ باشد وهیچ حرفی بالاتر وبرتر از سخنان او بر زبان نیاید چه آن نظام سیاسی را دیکتاتوری بنامند چه نه، آن نظام یک نظام دیکتاتوری است. متاسفانه آنچه در افغانستنان نیز جریان دارد، اگر حساسیتی به خرج داده نشود، کنترل ومهاری صورت نگیرد، درنهایت به یک رژیم دیکتاتوری تمام عیارخاتمه پیدا می کند.
شاید پرسیده شود که راه حل چیست وچگونه می توان بد اخلاقی های سیاسی وقانون شکنی های سران حکومت را پشت سر گذاشت وازاین وضعیت عبور کرد؟
گرچه حکومت افغانستان به آزادی رسانه ها مفتخر ومبتهج است اما واقعیت آنست که در کشوری که رسا نه های گروهی از آزادی برخوردار باشد، یک رئیس جمهور یا یک مسئول حکومتی هیچ گاه به خود جرات نه خواهد داد که تمامیت خواهانه سخن گوید وخود را واجد همه ارزش های فکری بداند چه رسد به این که چنین مختارانه ودست گشوده عمل کند .اصلا چرا باید رئیس جمهوردر همه امورفصل الخطاب قرارگیرد؟
آیا او بیش از دیگران می داند ، بیش ازسایرین وضعیت کشور را می تواند تحلیل کند، آیا رئیس جمهور یک هنرمند رنگ شناس است می فهمد کدام رنگ سبب نشاط وسرزندگی دانش آموزان می شود؟
هیچ کدام؛ پس با کدام مجوزقانونی و با کدام اندیشه رئیس جمهور، باید در همه امور کشور دخالت کند حتا رنگ لباس دانش آموزان را او تعین کند؟ رئیس جمهوری که قدروقیمت خود را در ترازوی قانون دانسته است، اگر نهاد یا فردی او را واجد همه صلاحیت ها نیز بداند او اخلاقا وقانو نا موظف است که این کار را به نهاد های مربوطه واگذار کند اخیتارات عام وتام برای خود قایل نشود.
عمده ترین فونکسیون رسا نه های گروهی جلو گیری از خود کامگی حکومت است این خود کامگی می تواند خود کامگی نظری باشد یا عملی. در هر صورت رسا نه های بیدار این درک را باید داشته باشند که راه تمامیت خواهی را در کشورسد کند.
سخن پایان این که در غیاب رسا نه های آگاه ومسئول ونهاد های مدنی است که دیکتاتوری خزنده وارد یک کشور می شود.